آیا می توانم ببخشم کارنارقیبان تزویرگر را که برای ابادی خانه شان در ویرانی شهرم کوشیدند کسانی که می توانستند مشکلات شهرم را ببینند اما ندیدند و کور شدند، می توانستند هم صدایی بقیه را بشنوند اما نشنیدند و کر شدند، می توانستند قطره ای باشند در دریای اتحاد ولی تفرقه افکندند و سد شدند ، سد راه آبادانی که زر و زور و تزویز گواه سدشدنشان شد. کسانیکه در تقسیم بندی پلیدی به نام تعصب قطعه قطعه شدند و خویشاوندان را بیگانه شدند و بیگانگان را خویشاوند و با هم مخالفت کردند بدون اینکه کینه ای نسبت به هم داشته باشند و ماحصل این تفرقه چیزی جز ثبت افتخار به نام دیگری نبود و از ما حتی نامی در خاطره ها هم نمی ماند. کسانی که حتی اندیشه هایشان را هم به بردگی دادند و اراده هایشان را تسلیم کردند و عقیده می فروختند و عقیده می خریدند و اگر شکست می خوردند ویرانی اش برای ما و اگر پیروز می شدند افتخارش نصیب دیگران می شد و ما هرگز در فخر و غنیمتش سهیم نبودیم.
دیگربار در کام نامیدی بودیم که امیدی به ماندنمان خواند از نور گفت و به ظلمت تاخت از شوق یا هراسی گنگ بر خود لرزیدم هراس از فرصت هایی که تو قربانیش شدی و من، و ما فرصت ساز شدیم و انها فرصت طلب، هراس از کسانی که در پی توجیه محرومیت و برخورداری از قدرت بودند، هراس از اینکه دوباره انتظار هایمان پاسخ نگرفت اما شوق... شوق از یافتن کسی که اهل عدالت و تفکر بود آن هم نه در گوشه کتابخانه ها و اکادمی ها بلکه از رنج مردم باخبر بود او برخلاف دیگران بود که اگر نابغه بودند مرد کار نبودند و اگر مرد کار بودند مرد اندیشه و فهم نبودند و اگر هر دو بودند مرد جهاد نبودند واگر هر سه بودند مرد پارسایی نبودند.
درختی از همین سرزمین غوطه ور در خونی بود که با دستان تو و من ساخته شد و هم اکنون دستان ما از آن کوتاه گشته. همدرد من قرار بود این بار اجازه ندهیم سروی را که ریشه اش از خاک بیرون امده و به تو تکیه کرده بود دوباره به زمین بیفتد فقط محتاج یک قطره اب بود که برخی مغرضانه سد ساختند و اب را به جوی باز نگرداندند، قرار بود پنجره های امید را به اینده این وادی باز کنیم قرار بود همه با هم شروع کنیم یک گام با من باشد و تمام گام های مانده اش با تو... اما همه قرار هایمان بی قرار شد و ما ماندیم و یک دنیا بی قراری...
خدایا به خفتگان ما بیداری، به محافظه کاران ما گستاخی، به نشستگان ما قیام، به راکدان ما تکان و به خاموشان ما فریاد ببخش.
به قلم سمیه پرندین
