تبلیغات
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

نمی توانم ببخشم آیا می توانم فراموش کنم؟

توسط: نویسنده در 15 اسفند 1390

 

آیا می توانم ببخشم کارنارقیبان تزویرگر را که برای ابادی خانه شان در ویرانی شهرم کوشیدند کسانی که می توانستند مشکلات شهرم را ببینند اما ندیدند و کور شدند، می توانستند هم صدایی بقیه را بشنوند اما نشنیدند و کر شدند، می توانستند قطره ای باشند در دریای اتحاد ولی تفرقه افکندند و سد شدند ، سد راه آبادانی که زر و زور و تزویز گواه سدشدنشان شد. کسانیکه در تقسیم بندی پلیدی به نام تعصب قطعه قطعه شدند و خویشاوندان را بیگانه شدند و بیگانگان را خویشاوند و با هم مخالفت کردند بدون اینکه کینه ای نسبت به هم داشته باشند و ماحصل این تفرقه چیزی جز ثبت افتخار به نام دیگری نبود و از ما حتی نامی در خاطره ها هم نمی ماند. کسانی که حتی اندیشه هایشان را هم به بردگی دادند و اراده هایشان را تسلیم کردند و عقیده می فروختند و عقیده می خریدند و اگر شکست می خوردند ویرانی اش برای ما و اگر پیروز می شدند افتخارش نصیب دیگران می شد و ما هرگز در فخر و غنیمتش سهیم نبودیم.

دیگربار در کام نامیدی بودیم که امیدی به ماندنمان خواند از نور گفت و به ظلمت تاخت از شوق یا هراسی گنگ بر خود لرزیدم هراس از فرصت هایی که تو قربانیش شدی و من، و ما فرصت ساز شدیم و انها فرصت طلب، هراس از کسانی که در پی توجیه محرومیت و برخورداری از قدرت بودند، هراس از اینکه دوباره انتظار هایمان پاسخ نگرفت اما شوق... شوق از یافتن کسی که اهل عدالت و تفکر بود آن هم نه در گوشه کتابخانه ها و اکادمی ها بلکه از رنج مردم باخبر بود او برخلاف دیگران بود که اگر نابغه بودند مرد کار نبودند و اگر مرد کار بودند مرد اندیشه و فهم نبودند و اگر هر دو بودند مرد جهاد نبودند واگر هر سه بودند مرد پارسایی نبودند.

درختی از همین سرزمین غوطه ور در خونی بود که با دستان تو و من ساخته شد و هم اکنون دستان ما از آن کوتاه گشته. همدرد من قرار بود این بار اجازه ندهیم سروی را که ریشه اش از خاک بیرون امده و به تو تکیه کرده بود دوباره به زمین بیفتد فقط محتاج یک قطره اب بود که برخی مغرضانه سد ساختند و اب را به جوی باز نگرداندند، قرار بود پنجره های امید را به اینده این وادی باز کنیم قرار بود همه با هم شروع کنیم یک گام با من باشد و تمام گام های مانده اش با تو... اما همه قرار هایمان بی قرار شد و ما ماندیم و یک دنیا بی قراری...

خدایا به خفتگان ما بیداری، به محافظه کاران ما گستاخی، به نشستگان ما قیام، به راکدان ما تکان و به خاموشان ما فریاد ببخش.

 

به قلم سمیه پرندین 

تکرار تاریخ

توسط: نویسنده در 13 اسفند 1390

 

داستان هابیل و قابیل را باز در گیلانغرب باید شنید برادر برادر خود را کشت ولی با این تفاوت که خنجرش را از پشت زد این رسم نامردان است

بیانیه حاج لطف الله پرندین

توسط: نویسنده در 12 اسفند 1390

 

بسمه رب الشهدا و الصدیقین

سلام بر غیور مردان مرز نشین

سلام بر پرچم داران عزت و سربلندی ایران اسلامی

سلام بر شهیدان و سلام بر امام شهیدان و سلام بر رهبر فرزانه خامنه ای بزرگ            

قبل از هر چیز حضور گرامیتان ، همراهی تان و هوشیاری تان را می ستایم .

همان طور که همگان می دانید انتخابات بزرگترین عرصه ی حضور مردم در سرنوشت سیاسی کشور است ،  انتخابات مجلس سنگ زیربنای اداره امور کشور است و به عبارتی مردم پایه گذاران سرنوشت سیاسی خویشند و دخالت ملت در اداره امور کشور از مشخصه های یک حکومت اسلامی است و نیز در نظام جمهوری اسلامی ایران همواره حضور مردم در همه پرسی های مختلف، چشمگیر زبانزد ملل دیگر بوده است اما این انتخابات ها موفقیت آمیز بوده است آیا چیزی به نام " ملت " بعد از انتخابات هم به همان اندازه که قبل از انتخابات روی آن مانور داده اند ، منزلت دارد ؟

آیا بعد از هر انتخابات مردم دچار پشیمانی نمی شوند ؟ آیا شعارهای انتخاباتی جامه عمل می پوشند؟ آیا حرف های رنگین و وعده های سنگین بالفعل خواهند شد ؟ آیا صدای ملت به گوش مسئولین خواهد رسید؟ آیا نمایندگان باز به سراغ مردم می روند یا مردم پشت درهای بسته ی " خانه ملت " مایوس و وا زده بر میگردند ؟ اگر چنین است پس سنگ زیربنا را کج نهاده ایم و سنگ زیربنا نقش اساسی ملت است که باید با هوشیاری ، درایت و شعور بالای سیاسی به یهترین نحو نهاده شود .

و اما کارهای انجام شده را نادیده نمی گیریم تا به بی انصافی متهم نشویم . ولی کارهای انجام شده را می بینیم ، سهم های گرفته نشده حقوق پایمال شده را می بینیم .

چرا باید سهم ما از جنگ ، از زخم ، از آوارگی و از درد بیش از همه باشد ولی سهمش از رفاه، اشتغال ،آبادانی و آسایش عمومی کمتر از همه.

ما سنگ زیرین آسیا نیستیم. ما مقاومیم اما مظلوم نیستیم. ما خیبر شکنان جنگ های نابرابریم. و شما جوانان این خطه مرد پرور ، فرزندان و یادگاران مردان مردی هستید که نام این شهر را با تارک ایران اسلام به اهتزاز در آورد.

و اما این حوزه با مشکلاتی انبوه ، بیکاری سرسام آور و رفاه اندک عزمی بزرگ می خواهد ، اراده ایی آهنین و نماینده ای قوی.

آیا مشکلات این شهر های کوچک با یک شهرهای مشابه در اصفهان و شیراز و تبریز و تهران یکی است ؟ مگر نه این است که این خطه هشت سال زیر باران آتش و توپ و تفنگ و بعد از آن دوران ، سازندگی و مشکلات را سپری کرده و در تمام این سالها از مسیر عادی زندگی خارج شده بود مگر نه این است که این خطه قریب یک دهه از شهرهای مشابه خود جا مانده است. آیا این ها جبران شد؟

آیا اثرات ناشی از جنگ هنوز بر پیکره ی این شهر نیست؟ آیا همتی مضاعف نمی خواست؟ آیا تلاشی بی نهایت نمی خواست؟

اما امروز این مردم هنوز در صحنه اند و می خواهند هوشیارتر از قبل در سرنوشت خویش دخالت کنند بحمدالله مردم  تمام توطئه ها را با تدابیر خردمندانه خود نقش بر آب می کنند .

همانطور که شاهد بودید نا رقیبان تزویرگر عرصه را بر ما تنگ کردند. تخریب و توطئه و تخطئه و گزارشات کذب و هزار ترفند دیگر به کار گرفتند و فضای انتخابات را مسموم کردند این ها برای رسیدن به کرسی خدمتگزاری مسیر بی راهه را انتخاب کردند.

رقابت کنند، تبلیغ کنند، خود را به مردم بشناسند ولی از طریقی که خدا و خلق خدا بپسندند.

به والله اینان قهرمانان میدان های خالی اند.

اینان مردم را نادیده گرفتند ، پیکره ی اصلی انتخابات را نادیده گرفتند اینان وجدان خود و خدای خود را نادیده گرفتند. اینان " خدمت به مردم " را بهانه رسیدن به اهداف شخصی خود کرده اند.

آیا برای رسیدن به اهداف عالی، میتوان از راه های پست رفت ؟ مردم باید داوری کنند مردم باید هوشیار باشند عده ای که از این گونه راه ها وارد عرصه شده اند چهار سال نمایندگیشان یا صرف کینه توزی بل رقیبانشان می شود یا صرف باج دادن به رفیقانشان.

و در این میانه " مردم " همان ها که گفتیم پیکره ی اصلی انتخابات اند دیده نمی شوند باز مردم می مانند و شهری مالامال از دردهای کهنه و نو . شهری که بن بست بودنش نه فقط جغرافیایی بلکه اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی ، بهداشتی و در یک کلام ، بن بست بحرانی است.

در پایان از مردم نستوه و شهید پرور حوزه می خواهم با حضور در پای صندوق های رأی بار دیگر بر آرمان های امام راحل (ره) و منویات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) مهر تایید بنهند و نیز از همراهی خالصانه ی همه عزیزان تشکر می کنم و در هر مقامی باشم خادم همه ی آنها خواهم بود چرا که عقیده دارم خدمت به مردم عین سروری است.

                                                           برادر کوچک شما لطف اله پرندین

مردان بی ادعا

توسط: نویسنده در 1 اسفند 1390

 

گواهی بخواهید اینک گواه         همین زخم هایی که نشمرده ایم

 

مادر نوجوانیش را به یاد ندارد.

تمام سال های نوجوانیش را بیش از آن که مادر ببیند، کوههای بان سیران ، شیا کوه، چغالوند و حاجیان دیده بودند.

او عهد بسته بود.آن روز که پدراسلحه اش را به او سپرد.

آن روز که پدر آخرین درسش را به او داده بود .

اوعهد بسته بودبا خون پدر، با خدای خود ، که از پای ننشیند مادام که دشمن به آب و خاکش ، به ناموسش و به سرزمینش چشم دوخته باشد.

و باران تیر و رگبار گلوله ذره ای سستش نکرد چرا که وطنش را از جان شیرین دوست تر می داشت او هم باید چون دیگر جوانان همشهری اش پاسدار کیان میهنش باشد.

هر بار هم که ترکشی ، گلوله ای ، میهمان جسمش می شد روحش پخته تر می شد.بر می گشت اما مصمم تر.

آخر او لبیک گفته بود به خدای خود و به خمینی کبیر (ره)

و باید می ماند تا آخرین لحظه

همچنان که ماند...

او هنوز ترکش های آن سالها را به یادگار دارد.

او هرگز از خاطرات هشت ساله اش حرفی نمی زند.او خود را پر کاهی می داند در برابر بچه های جبهه و جنگ.

و من می دانم چقدر درد کشید وقتی که مجبور شد بگوید " من همان رزمنده سال های دورم با هزار زخم کهنه "

 

به قلم الف-ح

انتخابات و حضور مردم

توسط: نویسنده در 30 بهمن 1390

بسم رب الشهداء و الصدیقین

 

انتخابات بزرگترین عرصه ی حضور مردم در سرنوشت سیاسی خویش است .فرصتی برای احقاق حق، فرصتی برای رقم زدن سرنوشت خویش. فرصتی برای هم اندیشی  وهم فکری.

انتخابات همان قدر که یک وظیفه است یک " حق " هم هست و هر کس همان اندازه که وظیفه دارد در سرنوشت کشور خویش دخالت کند به همان اندازه حق دارد ؛ سؤال کند، بیندیشد، سبک و سنگین کند و بالاخره انتخاب کند.

و در این عرصه مردم اساس و محورند ؛ همانطور که امام راحل (ره) فرمودند:  "میزان رای ملت است"یعنی همه چیز حول "مردم" می چرخد واین مهم ترین ویژگی حکومت های اسلامی است.

اما در حوزه ی ما

عده ای که تنها دغدغه ی جاه و نان و نام دارند، با تخریب ، تخطئــه، توطئـــــه، گمراه کردن اذهان و...حق مسلّم مردم را که قانون اساسی برایشان رقم زده از آن ها می گیرند و فرصت انتخابمان را قربانی اغراضشان می کنند.

یقین بدانید در قاموس اینان واژه ی " مردم " تعریف نشده است و اگر هم باشد واژه ی " شانه های مردم" است که آن را برای بالا رفتن می خواهند.

واما امروز وظیفه ی ما صیانت از ارزش هایی است که از مردان بی ادعای این شهر به یادگار مانده است. ارزش های نابی که نام شهرمان را بر تارک ایران اسلامی نگاشته است.

درود بر همه ی همشهریان فهیـــــم و هوشیاری که این بار با سلاح اندیشه ، پاسدار افتخارات این مرز و بوم اند.

 

 به قلم الف- ح

روش منسوخ؟ یا منفور انتخابات؟

توسط: نویسنده در 30 بهمن 1390

  1- حراج عقاید:

چندین دوره است که در شهرمان شاهد فروش عقاید شده ایم که متاسفانه نرخ آن متناسب با تورم هر ساله سیر صعودی دارد. آنچه که در ظاهر به چشم می خورد این است که این امر ناشی از وضعیت اقتصادی افراد است. در دسته بندی های اقتصادی افراد در سه سطح قرار می گیرند: 1- پرولتاریا 2- بورژوازی 3- کاپیتالیست. بحث حراج عقیده بیشتر متوجه قشر پرولتاریا است. چون این قشر فاقد منبع مالی مشخص بوده و مجبور به استفاده از نیروی کار خویش است و اگر در موقعیت یا شهری باشند که حتی این مورد نیز از آنان گرفته شود ممکن است حتی به فروش عقیده روی بیاورند که این امر تداعی کننده لفظ گداپروری و اهانت به شعور شخص است. این عمل ممکن است حتی از جانب فردی از طبقه بورژوازی باشند که مطالبات او رنگی دگر دارد. در جریان مبادله آرا باید این موضوع هم ناگفته نماند، افرادی که چوب حراج به عقیده خود می زنند در صورت راهیابی کاندیدای موردنظر به مجلس حق هیچ گونه مطالبه از کاندیدا را ندارند چون قبلا پاسخ گفته شده است و اکثر نارضایتی های بعدی نیز از جانب این قشر می باشد(همانطور که بیشتر انقلاب ها از میان اقشار متوسط رو به پایین است).

باید این نکته را هم از نظر دور نداریم که در سیستم انتخابات رای افرادی که از لحاظ سطح تحصیلات و شان اجتماعی و وضعیت مالی و ... با هم متفاوت اند از لحاظ کمی یکسان هستند ولی از لحاظ کیفیت بعد از انتخابات متفاوت اند چون مسلما فردی که از میان قشر فرهیخته(فرهیخته از لحاظ سطح آگاهی و نه از لحاظ تحصیلات) برگزیده می شود در سطح بالاتری از میان منتخب سایر اقشار است و این موضع اصلا به این معنی نیست که اقشار فرهیخته بجای سایر اقشار تصمیم بگیرند و یا سایر اقشار حق رای ندارند بلکه بر لزوم ارتقا آگاهی، منافع جمع فدای منافع فرد نشدن، تحقق شعار تامین اجتماعی آری-گداپروری نه در میان این افراد است که به حراج عقایدشان نزند چون امروزه گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است پس همشهری با شریک شدن در تفکر روشن یکدیگر اجازه ندهیم که پای اهانت بر غرور و شعورمان بگذارند.


2- قبیله گرایی

یک معضل دیگر که انتخابات درگیر آن است معضل تعصب گرایی است. این امر در سطح کلان همان جانبداری های اصلاح طلب و اصول گراست و در سطح فرد بصورت تعصبات قومی و قبیله ای. این تعصبات امروز تحت عنوان شوونیسم (پیوندی برای ناسیونالیست های افراطی) که در آن عقیده افراد توسط تعصبات قبیله ای طلسم شده و جهت عقده را به آن می دهد و امکان انتخاب درست را از فرد سلب می کند. به بیان بهتر تعداد گزینه های موردنظر را محدود کرده و تداعی کننده اتوکراسی است. نماینده منتخب هم بجای اینکه نماینده عقیده باشد نماینده قبیله می شود و در این معضل(که به وفور در شهرمان مشاهده می شود) مسئولیت اصلی متوجه روشنفکران ماست که ابتدا باید این درد را بپذیرند و سپس برای منسوخ کردن آن گام بردارند تا بیش از این به ارزش هایمان ضربه نزند. اگر چه در دوره های قبل شاهد تلاش زیادی برای انحطاط این عمل نبوده ایم که دال بر نتوانستن نیست بلکه ناشی از نخواستن است.

همشهری من، همدرد من بیا آخر این قصه انتخابات را شیرین تر از سایر انتخابات به پایان برسانیم که این پایان آغاز یک تفکر جدید است. بگذاریم کلاغ اندیشه هایمان این بار به سر منزل مقصود و نه منفور، سر منزل عقیده هایمان و نه عقده هایمان برسد نگذاریم دوباره نقل محافل شود که روزی روزگاری در شهری مردمی عقیده هایشان را ...

 

خدایا به علمای ما مسئولیت ... و به عوام ما علم
                                                          و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان
                                                                                                                                و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب ببخش

 

 به قلم خانم سمیه پرندین 

اگر دل دلیل است...

توسط: نویسنده در 9 بهمن 1390

 

سراپا زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود،ما دیده ایم

اگر خون دل بود،ما خورده ایم

اگر دل دلیل است ،آورده ایم

اگر داغ شرط است،ما برده ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه:

همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

اموخته ایم....که باپول میشود

توسط: نویسنده در 26 دی 1390

آموخته ایم ... که با پول مي شود

خانه خريد ولي آشيانه نه

رختخواب خريد ولي خواب نه،

ساعت خريد ولي زمان نه،

مي توان مقام خريد ولي احترام نه،

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،

دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه

و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

شعری در وصف حاج پرندین

توسط: نویسنده در 10 دی 1390

 

به تماشا سوگند

  و به آغاز کلام

         آفتابی بر لب درگاه شماست

      که اگر در بگشایید

        به رفتار شما می تابد

 


سوابق اجرایی و ایثارگری حاج پرندین

توسط: نویسنده در 10 دی 1390

 

سوابق اجرایی

کارشناس امور اقتصادی استانداری تهران

رئیس گروه امور اقتصادی و برنامه ریزی استانداری تهران

جانشین ناحیه بسیج امور ایثارگران استانداری تهران

شهردار ناحیه 1 منطقه 18 تهران

معاونت خدمات شهری و فضای سبز شهرداری منطقه 18 تهران

بخشدار جوادآباد ورامین

بخشدار لواسانات تهران

بخشدار بوستان رباط کریم

رئیس شورای آموزش و پرورش بخش های بوستان و گلستان رباط کریم

رئیس گروه مشاوران فرمانداری رباط کریم

مشاور فرهنگی دانشگاه پیام نور گلستان

سرپرست دانشگاه جامع علمی کاربردی استانداری تهران

 

سوابق ایثارگری

 فرزند اولین شهید گیلان غرب،شهید گرانقدر مرادعلی پرندین

عضو فعال در تشکیل سپاه پاسداران

96 ماه سابقه فعالیت در جبهه های حق علیه باطل

چندین بار مجروحیت

جانشین ناحیه بسیج استانداری تهران