1- حراج عقاید:
چندین دوره است که در شهرمان شاهد فروش عقاید شده ایم که متاسفانه نرخ آن متناسب با تورم هر ساله سیر صعودی دارد. آنچه که در ظاهر به چشم می خورد این است که این امر ناشی از وضعیت اقتصادی افراد است. در دسته بندی های اقتصادی افراد در سه سطح قرار می گیرند: 1- پرولتاریا 2- بورژوازی 3- کاپیتالیست. بحث حراج عقیده بیشتر متوجه قشر پرولتاریا است. چون این قشر فاقد منبع مالی مشخص بوده و مجبور به استفاده از نیروی کار خویش است و اگر در موقعیت یا شهری باشند که حتی این مورد نیز از آنان گرفته شود ممکن است حتی به فروش عقیده روی بیاورند که این امر تداعی کننده لفظ گداپروری و اهانت به شعور شخص است. این عمل ممکن است حتی از جانب فردی از طبقه بورژوازی باشند که مطالبات او رنگی دگر دارد. در جریان مبادله آرا باید این موضوع هم ناگفته نماند، افرادی که چوب حراج به عقیده خود می زنند در صورت راهیابی کاندیدای موردنظر به مجلس حق هیچ گونه مطالبه از کاندیدا را ندارند چون قبلا پاسخ گفته شده است و اکثر نارضایتی های بعدی نیز از جانب این قشر می باشد(همانطور که بیشتر انقلاب ها از میان اقشار متوسط رو به پایین است).
باید این نکته را هم از نظر دور نداریم که در سیستم انتخابات رای افرادی که از لحاظ سطح تحصیلات و شان اجتماعی و وضعیت مالی و ... با هم متفاوت اند از لحاظ کمی یکسان هستند ولی از لحاظ کیفیت بعد از انتخابات متفاوت اند چون مسلما فردی که از میان قشر فرهیخته(فرهیخته از لحاظ سطح آگاهی و نه از لحاظ تحصیلات) برگزیده می شود در سطح بالاتری از میان منتخب سایر اقشار است و این موضع اصلا به این معنی نیست که اقشار فرهیخته بجای سایر اقشار تصمیم بگیرند و یا سایر اقشار حق رای ندارند بلکه بر لزوم ارتقا آگاهی، منافع جمع فدای منافع فرد نشدن، تحقق شعار تامین اجتماعی آری-گداپروری نه در میان این افراد است که به حراج عقایدشان نزند چون امروزه گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است پس همشهری با شریک شدن در تفکر روشن یکدیگر اجازه ندهیم که پای اهانت بر غرور و شعورمان بگذارند.
2- قبیله گرایی
یک معضل دیگر که انتخابات درگیر آن است معضل تعصب گرایی است. این امر در سطح کلان همان جانبداری های اصلاح طلب و اصول گراست و در سطح فرد بصورت تعصبات قومی و قبیله ای. این تعصبات امروز تحت عنوان شوونیسم (پیوندی برای ناسیونالیست های افراطی) که در آن عقیده افراد توسط تعصبات قبیله ای طلسم شده و جهت عقده را به آن می دهد و امکان انتخاب درست را از فرد سلب می کند. به بیان بهتر تعداد گزینه های موردنظر را محدود کرده و تداعی کننده اتوکراسی است. نماینده منتخب هم بجای اینکه نماینده عقیده باشد نماینده قبیله می شود و در این معضل(که به وفور در شهرمان مشاهده می شود) مسئولیت اصلی متوجه روشنفکران ماست که ابتدا باید این درد را بپذیرند و سپس برای منسوخ کردن آن گام بردارند تا بیش از این به ارزش هایمان ضربه نزند. اگر چه در دوره های قبل شاهد تلاش زیادی برای انحطاط این عمل نبوده ایم که دال بر نتوانستن نیست بلکه ناشی از نخواستن است.
همشهری من، همدرد من بیا آخر این قصه انتخابات را شیرین تر از سایر انتخابات به پایان برسانیم که این پایان آغاز یک تفکر جدید است. بگذاریم کلاغ اندیشه هایمان این بار به سر منزل مقصود و نه منفور، سر منزل عقیده هایمان و نه عقده هایمان برسد نگذاریم دوباره نقل محافل شود که روزی روزگاری در شهری مردمی عقیده هایشان را ...
خدایا به علمای ما مسئولیت ... و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب ببخش
به قلم خانم سمیه پرندین
